28 رمضان 31 / ۱۶ شهریور ماه ۸۹ / 2010 Sep 07 تهران ۰۳:۰۲   -   23:32 GMT

دمی با خویش


راز ونیاز   مشاهده

ای خدا آنی ودمی ولحظه ای به خویشم وا مگذار که در گرداب سر گردانی غرق خواهم شد و در سیاهی واماندگی از دست خواهم رفت.  چون تو دلیل و چراغ راه منی.
گرنباشی تو دلیل وهم چراغ رهنما می شوم گم گشته گم کرده راه
گرشوم گم در میان راه خویش           بهر من ماند فقط قلبی پریش
گرشوم سرگشته گم کرده راه          کی توانم از کسی جستن پناه
گر به گردابی شوم تنها رها              از تباهی چون توانم شد جدا
مالک هستی رهایم مکن و از دام بندگی جدایم مساز که آ زادی خود را در بندگی تو می جویم و راه کمال را در پیوستگی به تو می پویم. اگر تو نباشی در ابتدا می مانم. و در آغاز، همه هستی را می بازم.

1383/08/21


دمی با خویش 1  مشاهده

دل به او سپرده ام. دل به دوست داده ام. خواست های خویش را از او می خواهم. گاهی خویش را دربند خویش می بینم و رهایی از او می خواهم.
او که حقیقت هستی است. هستی از او ست و او معنای هستی است.
امشب دست بر دست به سوی او روی می کنم.
با ترنمی و ترانه ای او را می خوانم. گاه خواست های خویش را در پیاله واژه ها ی ناب می ریزم و بی خود از خویش برلب جام رهایی بوسه می زنم.
گرمی واژه ها سردی هستی را رنگ دیگر می بخشد. گرم واژه ها در دشت خواست ها جست و خیز می کنم. تا درون خویش را تصویر بیرون خویش کنم.
می روم و نمی نوانم. و داستان ها تکرار می شود و من خویش تکرار واژه ها می شوم.
گاه چاره را در خموشی می بینم. تا بتوانم پرواز در سکوت را تجربه کنم. می توانم , نمی توانم ,

1386/10/23


بعدی